المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

26

التنبيه والإشراف ( فارسي )

ضمن نظر وى دربارهء تعيين حدود معمورهء زمين نقل كرده است . و نيز به نظر بطلميوس انتهاى آبادانى در جهت جنوب محلى است كه شانزده درجه و سى و پنج دقيقه و يك چهارم و يك ششم دقيقه از معدل النهار دور است . گروهى نيز بر آن رفته‌اند كه جائى كه آبادانى آن ممكن نيست در عرض جنوبى بيست و يك درجه و سى و پنج دقيقه و يك است . يعقوب بن اسحاق كندى نيز در كتاب رسم المعمور من الارض بر اين رفته است . بهر تعبير ، چه بگويند عرض محل يا بگويند دورى از خط استوا و يا بگويند ارتفاع قطب ، بهر حال انتهاى آبادانى شمال تا انتهاى آبادانى جنوب هشتاد درجه است كه به نظر اينان پنجهزار ميل چهارصد ميل كم است . نهايت آبادانى در سمت مشرق اقصاى ديار چين و سيلى است تا برسد بسد يأجوج و مأجوج - كه اسكندر براى جلوگيرى يأجوج و مأجوج از تباهكارى در زمين بپاكرده است - و كوهى كه پشت سد است و سد در درهء آن استوار شده است و قوم يأجوج از آنجا برون مىشده‌اند . آغاز اين كوه خارج از معمورهء اقليم هفتم است : مبدأ آن نخست رو بمشرق است سپس بسوى جنوب متمايل مىشود و همچنان راست تا درياى اقيانوس محيط مىپيوندد ، بهمچنين نهايت آبادى شمال نيز به اين دريا ميرسد و نهايت آبادى جنوب نيز به خط استوا ميرسد كه در آنجا شب و روز هميشه برابر است . جزيرهء سرنديب درياى چنين نيز بر همين خط است . مسعودى گويد : مطلعان مساحت و شكل زمين گفته‌اند كه دور زمين بتقريب بيست و چهار هزار ميل است و اين دور زمين با آبها و درياها است ، زيرا آبها نيز با زمين مدور است و نهايت هر دو يكى است و اگر از مدور بودن زمين در طول و عرض چيزى بكاهد با مدور بودن آب جبران شود . و مساحت دور زمين را چنين يافته‌اند كه دو شهر را بر يك خط عرض تعيين كردند كه عرض يكى كمتر از ديگرى بود و اين دو شهر كوفه و مدينة السلام بود و درجهء عرض هر دو را معين كردند